ما چند نفر
همه چی
moddatha bood nayoomade boodam inja ...
heh ... laptopam ghati karde va3 hamin farsi nadare ... hatta nemitoonam sheklak bezaram chon joz mozila explorere dgi nadaram ...
amma in baes nashod nayamo inja chizi nanevisam ...
ehsase khatar mikonam ...
ehsase khatar ...
az faramoosh shodan o faramoosh kardan ...
2stihamoon dar khatare ...
2sti k kheili ha arezoosho daran ...
chi baes shode k injuri she ???
man negaranam ...
hich eshtebahi gheire ghabele bakhshesh nist ...
bitafavot boodan ham inghadr khoob nist ...
kash ye kam az oon ghoroore maskhare dast barmidashtim ...
khodemooniim amma ye akhlaghe bazi mashhadi ha k hamishe mano azar midade in ghoroore bijast k motaseffane dare be manam serayat mikone va sakht dar talasham jolosho begiram...
khahesh mikonam shoma ham in ghoroore bijatoono kenar bezarid ...
omidvaram harfamo ooni k bayad befahme, befahme ...
dg harfi nadaram...
rasti man atiye'am.
ino goftam k 2nbale nevisande nagardin...
albate age inja sar bezanin...
bye
امروز روز تولد کسیه که تا یه سال پیش به ذهنمم خطور نمی کرد با هم تو یه رشته باشیم ولی حالا... یه دوست می بینم که قبلا خیلی خوب نمیشناختمش
یه دوست که همیشه می تونی روش حساب کنی ![]()
یه دوست که همیشه اینهمه اطلاعاتش در مورد ادم های مختلف و کتاب های جالب آدمو مسحور می کنه
یه دوست که منو به اینترنت معتاد کرد![]()
یه دوست که محشره تونمره گرفتن از درس هایی که حتی فرزانه توشون می مونه ![]()
یه دوست که اگه بخوای به خاطر بیاریش فقط با لبخنداش یادت میاد ![]()
یه دوست که کاش مثل شماها از هم جدا نشیم .......
حماقت محض یعنی اول ترم جوگیر بشی بگی می خوام درس یاد بگیرم
نمره برام اصلا مهم نیست
حماقت محض یعنی بری با استادایی درس برداری که هیچ موجودی از صد کیلومتریشون هم رد نمیشه![]()
حماقت محض یعنی جون کندن 24 ساعته برای همون استادا![]()
![]()
حماقت محض یعنی حال گرفته من الان وقتی بقیه دارن برای 20 های بعدیشون برنامهریزی میکنن![]()
![]()
حماقت محض یعنی وقتی600 صفحه مدار داری پاشی بیای پست بذاری![]()
حماقت محض یعنی دوباره برگردی اول این سیکل و بخوای بگی می خوام درس یاد بگیرم.......![]()
یه فرشته که تو خوبی نظیر نداره
مهشید جون الهی همه مون یه جا قربونت بریم
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس
تولدت مبارک عزیزم![]()
اما اولین ماه زمستون بود که بدنیا اومد ...
بدنیا اومد تا همدم تنهایی ها و دلتنگی های من تو 4 سال دوریم از خانواده باشه ...
حالا پی به فلسفه ی خلقتش بردین؟ !!!!! ![]()
![]()
از وقتی که شناختمش همیشه یه دختر سرزنده و شاداب بوده که اگه باهات باشه غصه ها از یادت میره ...
و وقتی ناراحته آدم از غصه دق میکنه ...
حالا از اون وقتایی که تازه باهاش دوست شدم خیلی بزرگتر شده ...
حتی از اول دوران دانشجوییش ...
کسی که از دوری مامانش هر روز گریه میکرد حالا خیلی پخته شده ...
البته هنوز دیوونه بازی هاشو داره خداروشکر ...![]()
![]()
![]()
دوست داشتم پست تولدشو من بنویسم واسش...
فائزه جونم تولدت مبارک ... ![]()
![]()
راهنمایی با عطیه می رفتیم ایستگاه اتوبوس دیر اومد عطیه گفت بیا بشمریم هر 10 تا دهمین ماشین مال تو 10 تای بعدی مال من .امشب تنهایی به جای هردومون شمردم تاکسی و وانت حساب نیست 10 تای اول خودم پرایده....7 8 9 اتوبوس اومد........![]()
یادش بخیر......بچه بودیم![]()
دلم برای مهسا و ساجده و هدیه یه ذره شده!!!
(فائزه و عطیه رو دیشب دیدم
) دلم میخواد از نزدیک باهاشون حرف بزنم، بغلشون کنم، حضورشونو حس کنم ...
دلم میخواد زمان تو همون لحظه ای که مسخره ترین حرفای دنیا رو می زنیم متوقف بشه. تو اون لحظه ای که حواسمون به دینامیک و ریاضیات مهندسی و علم مواد و مدار و فلاح و... نیست!!!!! هر چند عطیه گزارش کار بنویسه! ![]()
لحظه هایی که فائزه و مهسا رو اذیت میکنیم!!!!!!!
نمی دونم چه جوری حسی رو که الان دارم بهتون منتقل کنم اما اونقدر دوستون دارم ، تک تکتونو ، که هیچ کسی تا حالا جای خالی شمارو حتی یه ذره برام پر نکرده.
میلی ثانیه شماری می کنم تا ببینمتون! ![]()
اولش همینطوری شروع میشه........ فراموش کردنو میگم ........ بعدا دیگه اگه تو خیابونم همدیگرو ببینیم سلام ساده ترین کلمه ای که شاید .... به هم بگیم
بابا خسته شدم از بس این جوری اینجا تفلد تبریک گفتم !
خوب یه کانورسشن دیگه یکی دیگه بیاد ارائه بده !
عطی جون
تولدت مبارک عزیزم
فدات بشم
دوست داریم عین ممممممممممممممممممممممممرگ !!!:دی
تغییرات عجیبی دارم میبینم. تو ادمایی که فکر می کنم بهم نزدیکن!!!
دروغایی که خودم به راحتی میگم...
دروغایی که می شنوم و در مقابلشون به راحتی سکوت می کنم.
احساس می کنم نزدیک شدن به ادما بیشتر از یه حد خاص عذاب آوره.
دلم برای همه حتی خودم بیشتر از همیشه تنگ شده...
به شدت پراکنده است...
نه یکی نه دوتا نه سه تا.پنچ تااااااااااااااااااااا !!!![]()
حالا این شده حکایت ما ۶ نفر!!!!!!
احساس میکنم از وقتی ما اومدیم مشهد کمتر خبر همو میگیریم و حتی خیلی کمتر به اینجا سر میزنیم!!!
البته همه ی اینها دلایل مختلفی داره ها
مثلا اینکه تابستون آدم کسل تر میشه!!!
شاید بعضی هامون مسافرت باشن.
اینترنت سخت تر در دسترسشون باشه.
مهمترین عاملی که خود من کمتر اینجام اینه که هر وقت از تهران میام خانواده انتظار دارن من وقتمونو واسه اونا بذارم که البته هم اونا حق دارن و هم من خودم دوست دارم حداکثر استفاده رو از در کنار اونا بودن ببرم.
البته خودمون هم خوب میدونیم همه ی اینا بهونه است.
لازم نیست حتما منتظر باشیم تا یه روز وقت همه مون آزاد باشه تا بیرون قرار بذاریم و همو ببینیم.
با یه اس ام اس هم میشه به یاد هم باشیم...
خواهشا کسی دلخور نشه. من اینا رو بیشتر برای خودم میگم چون از همه به نصیحت شنیدم محتاج ترم.
همه تونو دوست دارم از ته ته دل ...![]()
بعد رفتم پروژه برنامه نويسي تحويل بدم ، وقتي رسيدم ديدم ديشب بعد از تموم شدن برنامه فراموش كردم برنامه رو save كنم!
پ.ن : نتيجه اين ميشه كه نسيانكار بودن انسان هميشه خوب نيست!!!
آره درست خوندين بدزدن؟
شده؟! حالا چي بوده؟ پول؟ موبايل؟ كيف؟
امروز از من يه چيزي زدن اون هم كجا؟! تو دانشگاه؟
حالا حتما براتون سوال شده چي مثلا ؟!
حالا بهتون ميگم :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امروز از من مانتومو دزديدن!!!
چي ؟ تعجب كردين ؟ خودم هم كلي متعجبم!!!
عجب دنيايي شده؟!!!

دلم میخواد اینجا بودین تا لپمو بچسبونم به لپتون:دی
اه!! هر جا که میرم آخرین پست مال این فائزه بیکاره.![]()
منم گفتم بیامو یه تنوعی به اینجا بدم.
بهترین چیزی که می تونستم تعریف کنم واستون خاطره ی تو قطار از مشهد تا تهران بود.
.
.
.
ساعت ۷ بود. من و مامان بابامو خواهرم داشتیم میرفتیم طرف راه آهن. مهشید و فائزه رسیده بودن و منتطر من بودن. من که رسیدم اونجا از خانواده که خداحافظی کردم با بچه ها راه افتادیم که بریم تو قطار. در کمال تعجب دیدم که فائزه و مهشید به من و به بلیطای دستشون نگاه میکنن و میخندن. (البته ناگفته نمونه که خیلی هم عجیب نبود چون اون دوتا عادت دارن بیخودی بخندن!!!!!
)
ازشون پرسیدم چیزی شده؟ فائزه گفت: عطیه یه چیزی شده!!! منم استرس گرفتم که نکنه واسه من بلیط نگرفتن!!!! که بعد مهشید گفت تو بلیط اسم تو رو زدن عظیمه حسینی!!!!!!!!!!!!!!!!!بعد هم کلی خندیدن. منم گفتم عیب نداره حالا تو بلیط نوشته باشه عطیه یا عظیمه چه فرقی داره!!!!
خلاصه ما رفتیم سوار قطار شدیم. رفتیم تو کوپه که دیدیم یه مرد با زن و بچه اشو مامانش اونجان. برای من سوال پیش اومده بود که چرا کوپه ی ما ویژه ی خواهران نیست!!!
بعد کلی که تو فکر خودم غرق بودم رئیس قطار اومد تا بلیطا رو چک کنه. مهشید که بلیطا رو درآورد باز زد زیر خنده و فائزه هم هی منو عظیم صدا میزد!! من اونجا فهمیدم که اسمی که واسه من زدن عظیم بود نه عظیمه!!!
نگو کسی که بلیط گرفته بود از دوستای بابای مهشید بود و از پشت تلفن اسم منو درست نشنیده بود و چون اسم من به اسم پسر خورده بود ما رو انداخته بودن تو کوپه ی خانوادگی!!!!!
فک کنم طرف قبلا سمپادی بوده بدبخت!!!!!![]()
خلاصه این یکی از سوتی هایی بود که اون روز اتفاق افتاد. اون شب اتفاقای زیاد دیگه ای افتاد از سوتی فائزه موقع ... ![]()
گرفته تا رفتن به رستوران قطار و تابلو شدن و بدبختی های موقع خواب و موبایل من که میخواست بچه ی هم کوپه ای ها رو ضرب مغزی کنه و همدردی فائزه با بابای بچه!!!!![]()
خلاصه نمی شه ما جایی پا بذاریم و همه چی با صحت و سلامت پیش بره!!! ![]()
اینم عکس اون بلیط کذایی!!

بچه ها امسال قراره چی بهمون بدن ؟
به قاضی بگیم برا روز سمپاد ازمون امتحان نگیره
آقای اسماعیلی به اون کلاسیا بستنی داده
یادتون نره مام ازش بستنی رو بگیریم ها !
آقای الهامی نیا نیز !!!!!!
سالن شهید بهشتی !
۱۴ اردیبهشت
سمپاد
فرزانگان
بچه ها
گلدون مارک دار !
فنجون !
جا قلمی !

عشق
خاطره
کنار هم بودن
دکتر اژه ای
شهناز جون !!!!!!!!!!!!!!!!
سمپاد
سمپاد
سمپاد
یادش بخیر !
به خواهرم اسمس زدم گفتم روزمون مبارک !!!!!!!
جواب داد : منم مبارک ولی تو مگه هنوز خودتو سمپادی می انگاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جواب دادم : پس چی ؟ من تا آخر عمر خودمو سمپادی می انگارم !
جواب داد : بابا عرق سمپاد !
جواب دادم : هم عرق هم عشق !
سمپادیا
روزتون مبارک
دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم به بزرگی سمپاد ![]()
میترسم
نمیدونم چرا؟
از همه چی میترسم
میترسم حرف بزنم!
میترسم غذا بخورم!
میترسم درس بخونم!
میترسم فکر کنم!
میترسم نفس بکشم!
حتی به طور احمقانه ای سه روزه میترسم نمره میانترم آمارمو ببینم!
* * * *
امروز از جلو سالن شهید بهشتی رد میشدم ، بچه های راهنمایی برا روز معلم برنامه داشتن
یکی یه مطلبی میخوند :
"از نظر امام علی:
....
بهترین تفریح کار
بزرگترین فقر بیخردی
بدترین گناه ترس"
خیلی ترسیدم...
اولش همینطوری شروع میشه........ فراموش کردنو میگم ........ بعدا دیگه اگه تو خیابونم همدیگرو ببینیم سلام ساده ترین کلمه ای که شاید .... به هم بگیم
نمی دونم چرا هر کی فقط به فکر خودشه تو این دنیا.
البته فکر کنم دزش تو ایران ما بالاتر باشه.
نمی دونم چرا تو ایران هیچکی مسئولیت پذیر نیست.
همه از زیر کارایی که خودشون قبول کردن حتی نه به زور در میرن.
اون وقت یا اون کاری که بخششو این جور آدما به عهده گرفتن کلا منتفی میشه یا باید دیگران کار اونا رو هم به عهده بگیرن!!!
به قول یه بنده خدا!!!! ایرانی ها عمرا بتونن یه کار گروهی رو به سرانجام برسونن به خاطر این مسئله!!!
قدرت خدا این مسئله ی از زیر کار در رفتن و شونه خالی کردن تو پسرا خیلی شایع تره.
اینو طبق تجربه میگما!!!!
این جور پسرا یه کم خالیبندم هستن!!!!
البته با عرض پوزش از صنف پسرای از زیر کار دررو!!!!
ببخشید که نتونستم بیام و ببینمتون.
واقعا من تو این مدت حتی ۱ ساعت وقت خالی نداشتم.
یا مهمونی بودیم یا مهمون داشتیم.
اعصابم خورده چون بعد از عید کلی فشار درسی باید تحمل کنم.
بازم ببخشید اگه نامردی کردم یه ذره!!!!![]()
سلامممممممممممممممممممممممم
بچه ها دلم لک زده براتون !!!
چند روز دیگه عید میاد و همه مون یه سال پیرتر میشیم !!!!!
هر سال که می آید بازم دریغ از پارسال !!!!
دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم !![]()
دیگه هر کدوم از وبلاگا جای خودشو داره
وبلاگ خودمون وبلاگ خودمونه !وبلاگ گروهی هم وبلاگ خودمونه !![]()
ساجییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تفلدت مبارک عزیزم !
دوست داریم
زیااااااااااااااااااااااااااااااااد !

یادش به خیر روزایی که بیشتر از دوازده ساعت از روزو با هم بودیم. مدرسه روبوکاپ و کلاس زبان.
هر چند خسته میشدیم و غر میزدیم اما من ته دلم احساس خوشبختی میکردم و ترجیح میدم به اون روزا برگردم. (میدونم که دوست نداری به اون روزا برگردی)
اون وقتا اشتراکاتمون خیلی زیاد بود. کوچکترین رفتار یا حرف ادمایی رو که میشناختیم تحلیل میکردیم. اون قدر در موردشون حرف میزدیم که ...
فکر کنم دی ۸۶ بود. وقتی من از روبوکاپ حذف شدم و تو هم کلاس زبانو رها کردی.
اعتراف میکنم اوایل احساس میکردم خیلی هم بد نشده و من فقط از پرده ای که دور خودمون کشیده بودیم خارج شدم. میتونستم هر موقع به هر کسی سلام کنم یا اینکه پشت در کلاس منتظر کسی بمونم بدون اینکه فردا خبرشو فائزه و ساجده داشته باشن
. الان به خاطر حس اون موقع احساس عذاب وجدان میکنم.
الان که دو سال و یک ماه از اون روزا میگذره ما دیگه هیچ وجه اشتراک حقیقی نداریم. نه من ستاره های
تو رو میشناسم و نه تو ستاره های منو.
با تمام این حرفا خوشحالم که هنوز دوست هستیم. هر چند که اشتراکی نداریم اما میتونیم ستاره هامونو تو آسمون به هم نشون بدیم.
به بقیه:ببخشید که زیادی شخصی شد اما حرفام تو دلم مونده بود![]()
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد ؛ و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است.
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد . دیگر کسی نقشی بر این سینه ی سخت و ستبر نمی کند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهادکش نشسته است . هر روز پایین می آید و در گوشت نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد ؛ و جهان تلخ می شود .
تو اما باور نکن . عفریت فرهادکش دروغ می گوید . زیرا که تا عشق هست شیرین هست .
عشق اما گاهی سخت می شود ، آن قدر سخت که تنها تیشه از پس آن برمی آید .
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت ؛ و گر نه هیچ باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت .
***
ما فرهادیم و دیگران به ما می خندند . ما فرهادیم و می خواهیم بر صخره های این دنیا ، جویی از شیر و جویی از عسل بکشیم ؛ از ملکوت تا مغاک . عشق ، شیر و عشق ، شکر ؛ عشق ، قند و عشق ، عسل ؛ شیر و شکر و قند و عسل ِ عشق ، نه در دست شیرین که در دست خسرو است . خسرو ما اما خداوند است .
ما به عشق این خسرو است که در بیستون مانده ایم .
ما به عشق این خسرو است که تیشه به ریشه ی هرچه سنگ و صخره می زنیم .
ما به عشق این خسرو ... و گر نه شیرین بهانه است .
***
ما می رقصیم و بیستون می رقصد . ما می خندیم و بیستون می خندد . بگذار دیگران هم به ما بخندند .
آن ها که نمی دانند خسرو ما چقدر شیرین است !
**********************
این متنو از کتاب " من هشتمین آن هفت نفرم " نوشته عرفان نظر آهاری نوشتم ، امید وارم که خوشتون بیاد
یک قایق ساختم
با یک بادبان قرمز
و دو پاروی سبز قشنگ
که مرا به سرزمین های دور ببرد...
قایقم آن قدر زیبا شد
که ترسیدم
آب , رنگ آبی اش را ببرد
و بادبان های سپیدش را بشکند
و پاروهای سبزش کهنه شوند... ,
برای همین هرگز قایقم را به آب نینداختم...
من هرگز به سرزمین های دور نرفتم...
فقط قایق قشنگم را تماشا کردم
من هرگز جایی نرفتم...بفرمایید تو ! دم در بده !!!![]()

از دیدن عکسی که میخوایم نشونتون بدیم اصلا تعجب نکین !! ما خودمونم همیشه وقتی وارد اتاق میشیم با اولین صحنه ای که مواجه میشیم همینه !!!!
این شلوار و برس و هم چنین محتویات داخل برس
!!!!!!!!!!!!!!!!! مال همون بابا چرکه ی معروفه !!!!


باور کنین ما از تو همین یخچال چیزی می خوریم و میبینین که هنوز زنده ایم !!!!!!!![]()




روی تخت فائزه !!!!![]()
به دلیل رعایت موازین شرعی خود فائزه رو گذاشتیم پایین و عکس گرفتیم !!!!وگرنه خودش جزو لاینفک تختشه !!!
راستی به اون کلاه تولد هم دقت کنید. از روز تولدش همونجا مونده !!! تازه کادوهاش و کاغذ کادوهاشو تازه از روی تختش جمع کردیم !!!!

زیر تخت فائزه!!!!
به دلیل رعایت موازین شرعی خود فائزه رو گذاشتیم بالا و عکس گرفتیم !!!!![]()

اینم از زیر تشک زهرا !!! دست مرتاضای هندی که رو میخ راه میرن رو از پشت بسته !!! شبا رو همینا میخوابه !!![]()

اندر احوالات جورابات !!!!!![]()


این عکس مربوط میشه به در سالن مطالعه !!!! حالا اگه مردین دمپایی حداقل یکی از ما سه تا رو اینجا پیدا کنین !!!![]()

اینم شب امتحان و حکایت شب بیداری و بدبختی !!!!داشتیم تقاص پیدا نشدن دمپاییارو پشت در سالن مطالعه پس میدادیم !!!!![]()


پ.ن:راستی به مهر رو برگه ها هم توجه خاصی مبذول دارید !!!![]()
اینم راستش شب بعد امتحانه !!!! و مکافات تو صف حموم وایستادن !!!![]()
فک نکنین حموم کم داریم ها !!! نهههههههههه !! تعداد آدمای گندیده ی بعد امتحان زیاده !!!![]()

بدون شرح خوابگاه دختران!!!!!![]()

مدتی بود که دزدی های زنجیره ای دمپایی تو خوابگاه شیوع پیدا کرده بود و همه گیر شده بود !!!! اینم عواقبش !!!![]()


اندر احوالات دل تنگی های ما !! ![]()

حالا جدا !! خدا وکیلی کدوم گزینه بدبخت تره ؟![]()
الف ) کوزت
ب)سیندرلا
ج) پدر پسر شجاع
د) ما !!![]()
به کسی که پاسخ درست رو بده شلوار باباچرکه همراه با مایحتوی اهدا میشود !!![]()
بشتابید !
با ما تماس بگیرید !! ۰۲۱۱۰۴۱۰۴![]()
| Design By : Pars Skin |
